پشه بند free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
سوال اینه:
معادل واژه ی لاری " موئه " را چیه؟!!!... یا به عبارتی این واژه رو تعریف کنید!!!!!!!!
(در ضمن ... درباره ی این پست هیچکی خبر نداره... این طور نیست که فقط تو خبر نداشته باشی
)
ببینم کی می تونه به ای دوستمون کمک کنه واز تو خماری درش بیاره...
پ.ن. ۱ : من رفتم
... کجا؟!!!!!... دانشگاه دیگه
... خودتون میدونید دیگه... دیر به دیر میام![]()
پ.ن. ۲ : کجا میری
... به این دوستمون کمک کن![]()
فقط![]()
![]()
فقط اومدم بگم که ![]()
بگم که ![]()
![]()
سالروز تولد پر شکوه
و مبارک
و مسرور
و با سعادت
و عظیم
و بزرگ
و باحال
و جذاب
و زیبا
و دیدنی
و شنیدنی
و باور نکردنی
و قشنگ
و خوشکل
و ...
امام حسن مجتبی نه همون مجتبی خودمون که بهش میگن: سلطان وبلاگ
(به قول بعضیا MJ) بر عموم مسلمین و یهودی و مسیحی و کلیمی و زرتشتی و گاو پرست و شتر پرست و کلاغ پرست و ماهی پرست و خورشید پرست و آفتاب پرست و آفتاب گردان و ذرت و سیب و کلم و گردو و بادام و بادمجان و کدو و گلابی و پرتقال و سیب و appleو Dellو VAIOو Acerو مایکروسافت و .................
- ای باباااااااااااااااااااااااااا... بســـــــــــــــــه دیگه
... سرمون و بردی... نمیخوای تمومش کنی؟!!!![]()
-باشه...باشه...
مـــــبــــــــــــــــــــــــــــــــارک بــــــــــــــــــــــــاد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: دیگه قول میدم آپ نکنم تا سال دیگه![]()
![]()
پ.ن: میخونی و نظر نمیدی
بده نظرتو!!!!!! ![]()
و بار دیگر آستینها را بالا می زنیم و نیزه ها را به دست میگیریم و به جنگ با پشه ها می رویم![]()
امروز میخوام داستان لیلی و مجنون رو از زبان مجنون(همون MJ خودمونه
) براتون تعریف کنم و بکم این یه ساله کجاها بودم و چه کارا کردم![]()
تو جردن ایستاده بودم و از مناظره طبیعی که از جلوم رد می شد کمال لذت رو میبردم که یه دفعه یک ابرو کمانی از جلوم رد شد من تا اومدم بفهمم چی شده دیدم پشتشم و دارم می رم دنبالش
یه ده متر که رفتیم گفتم مرد یه بار شیون یه بار
رفتم جلو ایستادم جلوش نفسم رو حبس کردم عزمم رو جذبش کردم
گفتم: خانم ببخشید
گفت: جانم؟ گفتم: جانت بی بلا جیگر... گفت: جیگرتو داداشم. گفتم: چرا داداش؟ همسر یا شاید bf بهتر نیست
می خواس بگه ... یه هو دیدم دست یکی پشتمه برگشتم گفتم: چته مریضی نمی بینی دارم کار فرهنگی می کنم؟ که یهو دیدم برادر گشت ارشاد می گه خوبی شما
گفتم: من چاکرتم!!! گفت: باش تا پستت عوض شه
گفتم :چی شده؟ گفت: نسبتتون چیه؟ گفتم: اگه خدا بخواد همسرمه
به gf گفت راس می گه؟ اونم نامردی کرد و گفت: نه ...
...
خوب خلاصه ما رو بردن تعهدو اینا
همون جا بردار گشت ارشاد گفت: پسر تو چرا آدم نمی شی؟ گفتم: چشات مشکل داره... گفت: چرا؟ گفتم: آدم به این بزرگی رو نمی بینی؟ گفت: ببرینش بازداشتگاه... گفتم: سر لشگر سرتیب سرهنگ... بی خی شو تو رو خدا... من که کاری نکردم
گفت: داشتی با زن مردم لاس میزدی. گفتم: لاس چیه کار فرهنگی می کردم. گفت: چشمم روشن ... هم فرهنگی شده؟
خلاصه بعد کلی بحث از ما یه تعهد گرفتن و ولمون کردن
منم که چشتون روز بد نبینه 1000 دل نه 1 دل عاشق شده بودم گفتم باید فردا هم برم پی کار فرهنگی![]()
فردا شد و ما رفتیم جردن...
تو جردن ایستاده بودم داشتم سبز می شدم که یه دفعه gf ما اومد. رفتم جلوش گفتم: ابرو کمونی ساعتت چنده؟ گفت: فروشی نیست
گفتم: ساعت بهونس دلم گیرته
گفت: تو؟ گفتم: مگه من چمه؟ گفت: چت نیست؟ گفتم: ماشین می خوای؟... یه پیکان 57 دارم
خونه می خوای؟ بابام داره!!! شغل می خوای؟ تو آینده قراره رئیسه یه شرکت کننم.. برگشت عصبانی شد گفت: حمیییییییییید... بیا این مزاحمم شده. برگشتم ببینم حمید کیه... دیدم یه دایناسور پشتمه
گفتش: با ابجی من چی کار داری؟ گفتم: هیچی داشتم ازشون می خواستم عروس ننم شن!!!
تا اینو گفتم یه هواپیما سقوط کرد و منو موج انفجار گرفتو یه ماه بعد تو بیمارستان بهوش اومدم (فکر نکنید داداشش منو زدا... نه ... امروزا سقوط هواپیما مده...)
بله دوستان بعد 1 ماه که به هوش اومدم با هر سختی ای که بود آدرس خونشونو پیدا کردم و رفتم یه کاکتوسو و شیرنی مشهدی خریدم و رفتم خواستگاریش![]()
درو زدم و بعد چند دقیقه یه جیگر در رو باز کرد... یه چند دقیقه خوووووووووب بهش نگاه کردم و بعد از چند دقیقه گفتم: خونه لیلی اینجاس؟ گفت: بله. گفتم: شما خواهرشی؟ گفت: نه ... ننشم
گفتم: ایول به چنین مادر زنه فرهنگی ای
... خوش به حالم.
گفت: شما؟ گفتم: خواستگار شما... نه ببخشید... خواستگار دختر شما
گفت بیا تو داماد گلم
رفتیم تو دیدیم خونه خالیه. گفتم: لیلی جونم کو؟ گفت: بیرونُ. همشون الان میان. بعد 1 ساعتی که ما گرم گفتمان بودیم در زده شدو داداشا و لیلی جونم اومدن. مادره گفت: معرفی می کنم...
مجنون خوشگله
پسر اولم فری مورچه
پسر دومم اسی سوسک
پسر سومم کامی تمساح
پسر چهارمم سیا کفتار
پسر پنجمم غلوم شغال
پدرشون متی پلنگ
و پسر کوچیکترم حمید دایناسور
تو دلم گفتم به به... باغ وحشم که دارن ![]()
فری مورچه رو کرد بهم و گفت اهل تیزی میزی هستی؟ گفتم: بله دیزی زیاد دوست دارم ولی شام نمی مونم... همشون خندیدن (فکر کنم شام نداشتن خوشحال شدن
)
اسی سوسکه گفت: اهل شیره هستی؟ گفتم: شیره و شیرنی جات و در کل چیزای شیرین زیاد دوست دارم بازم خندیدن همه (فامیلام خوش خندن دیگه)
کامی تمسا گفت: چند نفر رو دراز کردی؟ گفتم: به خدا من زن ندارم
بازم همه خندیدن
سیا کفتار گفت: اصلا خلافت چی هست؟ گفتم: بعضی وقتا میرم جردن... بازم خندیدن
غلام شغال گفت: آب خونکی... چیزی؟ گفتم: نه ممنونم میل ندارم... دوباره خندیدن (تو دلم گفتم حتما خیلی ازم خوششون اومده که هی می خندن)
پدرش متی پلنگه با عصبانیت بلند شدو گفت: پسر... اول آدم شو بعد بیا اینجا... بعدم یه فضا پیما درست افتاد بغل منو ... چند ماه بعد تو بیمارستان بهوش اومدم
پ.ن۱:این بود ماجرای من تو یه سال گذشته![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۲: رفتیم تا یه سال دیگه![]()
سلام
اول از همه عیدتون مبارک ![]()
آپ امروز در مورد زندگی یه آدم خوش شانس و یه آدم بد شانسه ![]()
امیدوارم خوشتون بیاد
در ضمن من دیگه دارم می رم دانشگاه . شاید دیگه نتونم زود به زود آپ کنم . آخه نه تا به حال هر روز آپ می کردم گفتم دیگه نگران نشید ![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوش شانس به کی میگن !
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريهاي كردم كه حساب کار دستش اومد .![]()
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پيدرپي شير ميخوردم و نذاشتم کسی جلو پیشرفتمو بگیره .
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم هیکلی تر بود و همه ازم حساب ميبردند.![]()
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ ميخورد.
هر صفحهاي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من ميپرسيد.
اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه ميدانست منو فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم!
آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقهها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!![]()
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم،
اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد.
اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برميداشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشدهاش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد.
بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجياش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!![]()
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچهها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست .
كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! ![]()
خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!![]()
كسي سوالي نداره؟![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا یه آدم بد شانس !
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از همون اول بد شانس بودم ، وگرنه مادرم زیر زایمان من نمیمرد .
از همون اول کم آوردم و با ضربه دکتر پام از دست دکتر ول شد و با سر رفتم تو دیوار .![]()
هیچ وقت شیر مامانم رو نتونستم بخورم و همیشه با شیر خشک سر کردم .
برای همین کند ذهن شدم و همیشه تو سری خور این و اون بودم .
تو مدرسه هر وقت درس نمی خوندم استاد منو پا تخته می برد .![]()
کلاس چهارم رد شدم و بابام منو فرستاد سر کار .
کارگری !
از بلندی می ترسیدم ، برای همین همیشه پایین می ایستادم وآجر مینداختم بالا .
یه بار که آجر مینداختم بالا یه گنجشک رد شد و آجر خورد به گنجشک و بر گشت و خورد به سرم .![]()
بر اثر ضربه به سرم فلج شدم و افتادم کنج خونه .
از اونجایی که قلمم خوب بود نشستم و داستان سرایی کردم .
یه کم که گذشت فهمیدم که با نویسندگی تو ایران نمی شه پول در آورد و زدم تو کار کپی رایت !![]()
یه روز که داشتم تو خیابون CD می فروختم یه دختره دیدم و ...![]()
بعد از کلی مخ زنی تازه فهمیدم که دختره قبلا ازدواج کرده ولی با این وجود چون ازش خوشم می یومد باهاش ازدواج کردم .
بعد ازدواج فهمیدم که معتاده ... !![]()
اینقدر باهاش ساختم که آخر خودم هم معتاد شدم .
بعد هم افتادم گوشه خیابون ...![]()
یه نفر کمک کنه لطفاً ... !![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا شما مثل کدوم یکی هستید ؟ ![]()
خوش شانس یا بد شانس ![]()
اول اینکه عذرخواهی می کنم که این آپ طولانی شد
٬ ولی به خوندنش می ارزه ![]()
این آپ برای همه نیست ![]()
این آپ فقط مخصوص لاری هاست ٬ پس تا اطلاع ثانوی ورود غیر لاری ممنوع![]()
اگه خیلی دلتون می خواد هم بخونید ٬ ولی بعید می دونم چیزی بفهمید ازش ![]()
قبل از هر چیز باید تشکر خیلی خیلی خیلی ویژه کنم از مادر بزرگ مهربونم که کلی وقت صرف کرده تا من اینا رو نوشتم . مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی مادر بزرگ جــــــــــــــــــــون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب بدون مقدمه :
ضرب المثل های لاری :
زر خم قلبه * چه کار م زرگره
zare khom ghalbe * che kar ma zargare
اصطلاحات : قلب : بد
کاربرد : کار اشتباه خود را گردن دیگران نینداز
از تو عباسی * از م رقاصی
az to abbasi * az ma raghasi
اصطلاحات : عباسی : واحد پول زمان قدیم
کاربرد : مثال: معمولا" هرگاه مرد از زن خود در مورد غذا شاکی می شود ٬ زن این ضرب المثل را بیان می کند و منظور وی این است که تو گوشت و ... بخر من غذا درست می کنم .
حموم هفته هفته * به از گوشت برشته
hamoome hafta hafta * beh az gooshte bereshta
کاربرد : این ضرب المثل از عمومیت کمتری برخوردار است و هدف از بیان آن اهمیت پاکیزگی است که حتی از خوردن گوشت برشته هم بیشتر است
گریخ از چش کور * کراک از دل خالی ![]()
gerikh az chashe koor * kerak az dele khali
کاربرد : این ضرب المثل تقریبا" معادل ضرب المثل فارسی زیر است : «با سیلی صورت خودش رو سرخ می کنه »
دور از دورسسو * نزدیک گورسسو
door az dooressoo * nazike gooressoo
کاربرد : برای کسی که خانه اش دور از شهر است به کار می رود
کوزه گر او شز بکله
koozagar ow shaz bokale
کاربرد : فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشه
دس خسسه * به از دل خسسه
das khassa * beh az del khassa
کاربرد : هنگامی این ضرب المثل به کار می رود که فردی به فرد دیگر به طور مکرر فرمانی می دهد و طرف مقابل از انجام کار سرپیچی می کند . در این موقع فرد فرمان دهنده این ضرب المثل را به کار می برد و خودش کار را انجام می دهد .
توه ش پاتیل گت دس و رو سیا
tova sha patil got das o roo sia
مترادف با :
صافی ش اسسمه گت برو چل کلکی
safi sha assama got boro chel kalaki
کاربرد : مترادف با ضرب المثل فارسی : « دیگ به دیگ می گه روت سیاه »
گردو که ش پوچ اخنن پر ادر دا
gerdoo ke sha pooch akhanen por a dar da
کاربرد : هرگاه فرد یا چیزی را که کم ارزش تلقی می کنند ٬ با ارزش شود
مون اما گو کارد دده اگروزه
mone ama gowe kard dada agorooze
کاربرد : نشان از بد شانسی دارد
مار از پدنه ش بد دا * زر دماغش سوز ابو
mar az podena sha bad da * zere domaghosh sowz aboo
کاربرد : خودمونیم ٬ این ضرب المثله رو کش رفتیم دیگه ![]()
![]()
آفتاب خرج لحیم کرده
aftab kharje lehim kerda
کاربرد : نشان از انجام دادن کار بیهوده
کوه اته کوه نارسه * ولی آدم اته آدم ارسه
kooh a tae kooh narase * vali adam a adam arase
کاربرد : بازم از اون دزدی ها ![]()
ا دریا چدش * دریا اشک اتکه
a darya chedesh * darya oshk otke
کاربرد : وقتی فرمانی به کسی می دهند و طرف انجام فرمان را خیلی طول می دهد
آدم ٬ آدم * فعله هم آدم
adam , adam * fa'la ham adam
اصطلاحات : فعله : کارگر (عمله)
کاربرد : معلومه دیگه ![]()
دولت که دا لو ولو
dowlat ke da loo valoo
کاربرد : آقا برداشت سیاسی نکن
دولت در اینجا استعاره از شانسه (حال میکنی ادبیات لاری رو
). زمانی این ضرب المثل به کار می رود که به عنوان مثال از خانه ی همسایه ها و اقوام پشت سر هم نذری و ... می آورند .
گربه ا تاریکی ارقصه
gorba a tariki araghse
مترادف با :
داره ی خو بزن و خو برقص
darae kho bezan o kho beraghs
کاربرد : کسی که در خفا کاری انجام می دهد (دومی بیشتر برای رقص است و کاربرد اولی بیستر است )
قربون چش بدمیت ببم * ننه ننه م بدم موی
ghorboone chashe badomit bebem * nana nana ma badom mavi
کاربرد : برای کسی به کار میرود که تا اسم چیزی را جلوی او می آورند ٬ بهانه ی آن چیز را می آورد . در کل نشان از فرد ایرادگیر دارد .
خو شو * آروم روز
khowe show * aroome rooz
کاربرد : این برای من خیلی کاربرد داره ![]()
اینم یه ضرب المثل برای دخترای ترشیده ![]()
![]()
![]()
برو از آسمون * شو از خراسون
baroo az asemoon * shoo az khorasoon
کاربرد : برای دلداری دادن به ترشیده ها
منظورش هم اینه که هر چی بختت باشه پیش می یاد . خراسون هم منظور یه جای خیلی دوووووووووووره (چقدر دوره
)
ای خونه و ای خونه * شیدای دل دیوونه
ii khoona va ii khoona * sheydaye dele divoona
کاربرد : کسی که خیلی کم خونه می شینه و هی از خونه می ره بیرون ( مثل من
)
چش اترسه * دس کار اکن
chash aterse * das kar akon
کاربرد : هنگامی این ضرب المثل استفاده می شود که فردی به جای انجام دادن کارهای روزمره خود تنها آنها را مرور می کند و غصه ی این را می خورد که شاید نرسد همه ی کارهایش را انجام دهد .
گو چش ا گو اکن بش اکره
gow chash a gow akon bash akare
اصطلاحات : بش : گندم ٬ اکره : می کاره
کاربرد : به افرادی گفته می شود که با چشم و هم چشمی کارهایشان را انجام می دهد .
یک دختر و یک پسر * باقی دگه دردسر
yak dokhtar o yak pesar * baghi dega darde sar
کاریرد : اولاد کمتر ٬ آسایش بیشتر
دز نا بلد ا کاه دو ازن
doze nabalad a kahdoo azen
کاربرد : وقتی خانه ی فقیری دزدی می شود و کاربرد های مشابه
لنتی انی گریخ اکن * او اتکه بریخ اکن
lanti ani grikh akon * ow ateke brikh akon
اصطلاحات : لنتی : آدم تنبل ٬ بریخ : چیزی شبیه آفتابه (آفتابه ی بکلی (bokali) (سفالی))
مترادف با :
لنتی اچو ا سایه * سایه خودش می آیه
lanti ocho a saya * saya khodesh miaya
اصطلاحات : اچو : برو
کاربرد : در مورد آدم تنبل به کار می رود
تا بچ گریخ گریخ نکن ننه شیر اشناده
ta bech gerikh nekon nana shir oshnade
کاربرد : برای دلداری مادر به هنگام گریه کردن بچه
اول آهن خونه * دگه آهن جومه * دگه بی بی ببش انی ا خونه
aval ahene khoona * dega ahene jooma * bad bibi bebash oni a khoona
کاربرد : منظور این است که اول کارهای خانه را انجام بده ٬ بعد کارهای خودت را انجام بده و در نهایت راحت استراحت کن (البته اگه وقتی موند دیگه
) . راستی یادم رفت اینو بگم . این ضرب المثل فقط برای خواهران گرامی می باشد ![]()
.
یه ضرب المثل با مناسبت :
یک ماه رمضون فالوده اتخه * بعد رمضون گلوله اتخه
yak mah ramezoon falooda otkha * bade ramezoon goloola otkha
کاربرد : دل به خوشی های دنیا نبند
چاره خر ناکن * ا پالو ادوه
charae khar nakon * a paloo adive
اصطلاحات : پالو : چیزی که روی خر می گذارند و بار در آن قرار می دهند .
کاربرد : زورش به خر نمی رسه ٬ پالوی او را پاره پاره می کند (کاربردش هم فهمیدید دیگه ٬ مگه نه؟ )
یه ضرب المثل هم هست خیلی لاری نیست :
درد دندون یا بکش یا داغ کن * یا سر کوهی بشین فریاد کن
کاربرد : خیلی تابلوه !
یه چند تا دیگه هم هست که ضرب المثل نیستن !
وقتی چایی کم رنگ باشه : آجان اشدده ( ajan oshdede)(آجان : پلیس قدیم)
گناه مامو کنه * رودو فشاره
gonah mamoo kona * roodoo feshara
اصطلاحات : مامو : مامان
٬ رودو : بچه
چو احوال خشتر * چوندوکویی بدا پشتر ![]()
choo ahval behtar * chondokooyi beda peshtar
عیش اما عیش خشه * گزرک و ماشک متشه
ayshe ama ayshe khashe * gazrak o mashak motashe
گشنته گشت بخو * تیوامنده ی دشت بخو
goshnate goshot bokho * tivamondae doshot bokho
راستی هر کی ضرب المثل دیگه ای به غیر از اینا بلده حتما حتما تو قسمت نظرات بنویسه
ممنون میشم ![]()
اینم حرف پایانی
زیر کنار خیمه ای * نون و پیاز و او مئی * دست و پات ببو چون گو مئی * ولی دلت خش بو
zire konare khaymayi * noon o piaz o ow mayi * dast o pat boboo chone gow mayi * vali delot khash boo
مئی = ماهی ![]()
![]()
برم سحری بخورم که الان اذون میگن دیگه ![]()
![]()
![]()
یا علی ![]()
![]()
![]()
سلام
راستش امروز کلی پای سیستم نشسته بودم .
ولی هر چی فکر کردم مطلب جالبی به ذهنم نرسید که براتون بندازم .
حتما دارید با خودتون می گید پس مریض بودی آپ کردی ، خوب آپ نمی کردی . ![]()
ولی شما که نمی دونید امروز چه خبره ... خیلی دوست دارید بدونید ؟ نه ؟
آخه امروز ... امروز ... امروز ...
تولد ... تولد ... تولدت مبارک
تولد ... تولد ... تولدت مبارک
بیا شمع ها رو فوت کن
تا فردا مرده باشی ![]()
امروز یعنی ۱۵/۶/۱۳۶۷ فردی از دیار لار پا به عرصه جهان نهاد ... ![]()
وی کودکی را مثل همه ی هم سن و سالان خود در میان خاک ها گذراند.![]()
و ... بی خیال داستان زندگی ![]()
از همه ی عزیزان دعوت می شود برای خوردن کیک و آوردن هدایا به قسمت نظرات وبلاگ مراجعه فرمایید .
از پذیرفتن افراد بدون هدیه معذوریم ![]()
لطفا هدیه خود را با ذکر نام در قسمت نظرات بنویسید ...
اینم کیک تولد ........
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس كه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند ونداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند
.
.
درکشورما وضع چنین است بدانید :
آنکس که بداند وبداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برودخویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولي خرك خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی جالبه ، نه ؟ ... تو همه ی کشورها روز های عیدشون تلویزیون برنامه ها ی خشکل خشکل نشون میده تو ایران بر عکس
. چند روز پیش که به اصطلاح خودشون عید بود رفتم تلویزیون روشن کردم دیدم به به ... عجب برنامه های باحالی داره . ![]()
اول زدم شبکه 1. دیدم اون سریال مسخره ی هر روزیش رو داره نشون میده.![]()
زدم شبکه 2. اه اه اه اه ... پیف پیف پیف ... حجت السلام و المسلمین حاج آقا ... در حال سخنرانی هستند و جملاتی روحانی و زیبا را نطق می فرمایند. ![]()
گفتیم می زنیم شبکه 3 حتماً یه چیزه توپ داره دیگه. خوب به هر حال شبکه 3 شبکه ی جوان هست دیگه!
خوب با این امید رفتیم 3. به به... دوتا مجری لوس اونجا نشسته بودن داشتن با هم حرف میزدن و 4 تا آدم بیکار و چیز ندیده هم بهشون زنگ میزدن که صداشون تو تلویزیون بیفته ! مجری ها هم خوشحال که به به چقدر برنامه مون بیننده داره. ![]()
زدیم 4! یا علی ... اینا کی هستن دیگه
... صورت بیضی (البته قطر بزرگش رو افقی در نظر بگیرید!) ... ریش 134 سانتیمتر ... بینی 90 سانتیمتر ... یه پارچه سیاه پیچیده بود دوره سرش (که البته بعداً فهمیدیم عمامه بوده) چشم های ورقلمبیده ... ابروهای کلفت و ... ![]()
![]()
بله درست حدس زدید باز هم حجت السلام و المسلمین جناب آقای حاج سید ... در حال ارائه عرایض ![]()
گفتیم بریم شبکه خبر ببینیم دنیا چه خبره ... تا رفتیم ... آره دیگه باز هم حاج آقا اومد .خوب یکی نیست به اینا بگه شبکه خبر چه ربطی به حاج آقا داره ؟!!!![]()
رفتیم دنده بعد
!!! ... بالای شبکه آرم شبکه قرآن بود. خوب معلومه دیگه چی داشت ... ![]()
بعدی ... شبکه ی آموزش ... آموزش؟!!! این چیه ؟!!! یه نفر داشت تو کویر لوت با ماشین حرکت می کرد. خوب نشستیم پاش و رفتیم تو بحرش ببینیم چه اتفاقی قراره بیفته ... همینجور که یارو داشت تو کویر خشک و بی آب و علف حرکت میکرد یه دفعه دیدیم یه چیزی کنار جاده هست. رفت جلوتر دیدیم اه اه اه اه ... بازم آخوند ...!!!![]()
![]()
یه شبکه دیگه رفتیم بالا ... دیگه شبکه نبود ...
شبکه ی ما به سر رسید * ایرانی به مقصودش نرسید ![]()
بعد می گن چرا جوان ها تلویزیون نگاه نمی کنند !!! خوب جوون ها چی نگاه کنن ؟!!!
این بود که اومدیم پای سیستم و از بیکاری بازم آپدیت کردیم ... البته آپدیت رو تایپ کردم ![]()
خوب حالا بریم سراغ آپدیت امروز ...
..............................................................................................................
...............................................................................................................
روز جمعه هوا گرم
تو خیابون آسفالت همه جمع
زن و مرد و بچه و پیر و جوون
لباس های ورزشی رو پوشیده بود ...![]()
![]()
![]()
همه منتظر بودن .
تو دل هاشون غوغایی به پا بود .
یعنی ممکنه ما موتور برنده شیم ؟![]()
خدایا خدایا ...
(حالا می بینی طرف تو عمرش تا حالا یک بار هم دعا نکرده ولی پای موتور که اومد وسط ...
)
یه نفر بدون بلندگو اومد بالا و شروع کرد صحبت کردن ... فقط کسایی میتونستن صدای اون یارو رو بشنوند که نزدیکش ایستاده بودن.
یه دفعه سیل جمعیت به راه افتاد. ما هم همراه اون ها به راه افتادیم.
آخه اون روز ، روز پیاده روی عمومی بود . قرار بود قرعه کشی بشه و به یه نفر موتور هدیه بدن ...
یه ماه پیش هم این برنامه برگزار شد ولی با این تفاوت که جایزه نداشت . تو اون پیاده روی حدود 70- 80 نفر بیشتر شرکت نکرده بودیم .
خوب ... ما همراه با سیل جمعیت حرکت کردیم. یه کم که رفتیم جلو یه نگاه به پشت سرمون کردیم دیدیم به به ... مردم چه علاقه ای به موتور دارن
. از فلکه ی امام خمینی تا حوزه علمیه (باید به عرض دوستان غیر لاری برسونم این مسافت حدود 1 کیلومتری می شه ...) سرتاسر خیابون پر آدم ...
این همه علاقه برای یک موتور ...![]()
خوب همینجور داشتیم می رفتیم جلو و همه تو فکر بودیم که قرار هست چه جوری قرعه کشی کنن که یه هو دیدیم یه سیل جمعیت از کنارمون عبور کرد
... چه خبره ؟!!! چی شده ؟!!! نکنه جنگ شده ؟!!!
... نگاه که کردیم دیدیم یه نفر اونجا داره کارت قرعه کشی پخش میکنه و ملّت دنبال یارو راه افتادن و یارو داره بین جمعیت له می شه . یارو بعد از اینکه کلی خودش رو گرفت یه هو اعصابش به هم ریخت و برگه های قرعه کشی رو ریخت هوا
... آدم بود که رو زمین ریخته می شد ... (150 نفر کشته و 2500 نفر زخمی
!!! )
تا این صحنه رو دیدیم بی خیال موتور شدیم دیگه...![]()
رفتیم و رفتیم و رفتیم تا که رسیدیم به نقطه پایان ... دیدیم اونجا یه نفر رفته بالای یه دیواری و داره اونجا کارت قرعه کشی پخش میکنه. بعد همه از اون پایین دارن پای اون بدبخت رو به طرف خودشون می کشن و اون بدبخت هم دستش رو گرفته بود به دیوار بغل دستش و نمیتونست کارت پخش کنه ... ![]()
یه مدت بعد که همه 3 تا کارت گیرشون اومده بود و برای دریافته کارت چهارم مثل قبل اشتیاق نداشتن ما هم پا پیش گذاشتیم و به داشتن کارت امیدوار شدیم...
بالاخره ما هم یه 2-3 تا کارت گیرمون اومد
و قرعه کشی هم انجام شد . برای ما که ثمری نداشت
. البته ناگفته نمونه که یکی از شماره هایی که برنده شد با مال من یکی بیشتر اختلاف نداشت
. ولی ...![]()
البته من که برای ورزش رفته بودم ... آخه خودتون می دونید ![]()
ولی مردمون لار نشون دادن چقدر به ورزش علاقمند هستن .![]()
بالاخره این هم نوعی فرهنگ سازیه دیگه ...
اینطور که معلومه موثر هم بوده ... این همه جمعیت![]()
پیرزن گرسنه بود !
به طرف یخچال حرکت کرد . در یخچال را گشود . تنها یک تنگ آب و چند قطعه یخ . و دیگر هیچ ...
ناگهان صدای اذان بلند شد . ...
الله اکبر ... الله اکبر...
با همان دل گرسنه روانه مسجد شد . در راه دعا میکرد : «خدایا تو خودت بهتر میدونی ... خودت یه کاری کن یا نفر یه نذری چیزی آورده باشه این دل گشنه من سیر بشه »
![]()
آخه بچه های پیرزن اون رو تنها گذشته بودن
. پیرزن بیچاره هم که درآمدی نداشت . هر ماه یک بار به پیرزن سر میزدن . یه کم گوشت و ... برای پیرزن می آوردن و دیگه میرفت تا ماه بعد ....![]()
حالا هم چند روز مونده به اومدن بچه هاش بود و پیرزن آذوقش تموم شده بود .
یخچالش شده بود مثل یخچال خوابگاه دانشجویی ! ![]()
خلاصه پیرزن رسید به مسجد و نمازش رو خوند . بعد از نماز به سجده رفت و با خدای خودش راز و نیاز کرد : « خدایا ... میدونم بچه هام گرفتارن ... آره ... ولی آخه ... من هم یه عمر براشون زحمت کشیدم ... جون کندم ... آخه اینه حق من ؟... ولی ... می بخشمشون ... آره می بخشم ... آخه من همیشه به تو امید دارم ... خدایا به امید تو ... "![]()
بلا فاصله بعد از اینکه که پیرزن از سالن مسجد اومد بیرون بارون شروع شد . یه بارون وحشتناک ...یه بارونی که هر کس حتی چند ثانیه زیرش می ایستاد سر تا پا خیس میشد ، از اون بارون های کویری ...
همه ی مردم زیر بالکن مسجد ایستاده بودن . همراه بارون یه باد شدید و سردی هم می وزید که دیگه به هیچ کس اجازه ی رفتن زیر بارون رو حتی برای یک لحظه نمی داد .
پیرزن تصمیم میگیره مثل بقیه همونجا بایسته تا بارون بند بیاد . همینجور که اونجا ایستاده بود داشت دور و اطراف رو نگاه میکرد که یک دفعه چشمش افتاد به یه کلمن شربت که اون گوشه ی حیاط گذاشته بود . ![]()
به فکر فرو رفت ... " این شربت میتونه امشب رو سیرم کنه
، ولی ... بارون ... آخه خیلی سرده ...
"
همینطور داشت با خودش فکر میکرد ... یه دفعه دید که یه نفر با سرعت تو بارون دوید و به طرف ماشینش رفت . ولی به هر حال سر تا پا خیس شد .
پیرزن هم با خودش یه کم فکر کرد
. «پس من هم میتونم تو این بارون برم . چه فرقی داره ؟ اون یارو به هر حال خیس شد . حالا چیزی که آدم قراره خیس بشه چه یک لحظه تو بارون باشه چه صد سال !«
پس دل رو به دریا زد و رفت ... ولی تا جایی که میتونست شربت خورد ... تا جایی که جا داشت . همه مردم تو کف که این یارو دیوونه هست
؟ شربت ندیده هست ؟ سرما و گرما حالیش نمیشه
؟ بارون حالیش نمیشه ؟ خوب آخه یه پیرزن به این لاغری و ضعیفی ! ... چطوری میشه آخه ؟ ولی شده بود دیگه ...![]()
خوب حالا بذار یک نکته ای تو این داستان بهتون بگم …![]()
؟
؟
؟
؟
؟
؟
؟
؟
قسمت دوم داستان حقیقت داشت
!!!!! ... یعنی از اونجا که پیرزنه از تو سالن مسجد اومد بیرون . داستان هم مربوط به بارون دیروز بود . !!!!![]()
![]()
![]()
![]()
حالا صحنه رو بدون داستان تصور کن !
تو اون بارون به اون شدّت ...![]()
حالا به نظر شما واقعاً چه دلیلی می تونه داشته باشه که یه پیرزن تو اون بارون به اون شدت بره و نزدیک ده دقیقه زیر بارون بایسته فقط برای شربت خوردن ؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
این داستان برداشت من از یک پیرزن سر تا پا خیس بود که تو بارون به اون شدیدی داشت شربت می خورد .
برداشت شما چیه ؟
نظر یادت نره ... .![]()
" زود از جلو چشمام دور شو "
" مگه با تو نیستم ؟ "
" پاشو برو گم شو دیگه ؟ اَه ... پاشو تا نزدم لهت کنم "
" شانس آوردی جایی نشستی که نمی تونم بزنمت "![]()
شب از بیرون بر میگردی خونه می بینی برق نیست . کلی اعصابت خرد میشه . در حالی که داری از گرما خفه می شی
میری پشت لپ تاپت می شینی و می خوای اینترنت وصل شی که یهو یادت می یاد از بس اینترنت وصل شدی پول تلفنت زیاد شده و تا اطلاع ثانوی تلفن اتاقت قطعه
. تصمیم می گیری که یه فیلم ببینی که یه هو یه پشه مزاحم می شینه رو صفحه لپ تاپت . کلی اعصابت به هم می ریزه و به آقا پشه می گی :
" زود از جلو چشمام دور شو "
" مگه با تو نیستم ؟ "
" پاشو برو گم شو دیگه ؟ اَه ... پاشو تا نزدم لهت کنم "
" شانس آوردی جایی نشستی که نمی تونم بزنمت "
چند بار نوازشش می کنی ! و اونم در می ره و می ره یه کم می گرده و می بینه که جای دیگه ای نور نیست ، بر می گرده !
" اَه ... تو دوباره برگشتی ؟ "
" بابا تو این گرما تو رو خدا تو یکی دیگه دست از سرمون بردار "
یه دفعه می بینی یه گله ی سه چهار تایی ! پشه میان روی مانیتورت . ![]()
" ای نامرد... پس رفتی به رفقات خبر بدی ؟ ها ؟ "
" من فکر کردم در رفتی ! "
"دیگه پر رو شدی ... الآن نشونت می دم
"
می ری یه پیف پاف ( خوب ما دهاتی ها به حشره کش می گیم پیف پاف ) میاری و تا می خوای بزنی روی لپ تاپت یادت می یاد بار قبلی که این کارو کردی حسابی دردسر کشیدی تا تونستی صفحه لپ تاپت رو تمیز کنی . کلی به هم میریزی و یه داد بلندی میزنی ...
" بووووووووووووووووق (سانسور شده ) "![]()
بالاخره وقتی می بینی که کم آوردی بی خیالش می شی و می شینی فیلمت رو نگاه می کنی . یه کم از فیلم می گذره می بینی با این پشه های مزاحم فیلم فاز نمی ده . الآن دقیقا" ۳ ساعته که برق رفته . پا میشی و میری زنگ میزنی ۱۲۱( اتفاقات برق ) تا به بهانه ی برق رفتن با اون دختره ی تلفن چی لاس بزنی
! یه هو یه مرده سبیل کلفت گوشی رو بر می داره
... ! دست و پات رو گم می کنی و می گی ببخشید منزل آقای برق (!) ؟ اون یارو هم فکر می کنه مرض داری و در عین حال از صدات هم خوشش می یاد و ... ( حالا بیا درستش کن) . گوشی رو می ذاری و می بینی تلفن خونتون داره زنگ می خوره
. گوشی رو بر می داری می بینی همون مرده هست !!!!!![]()
!!!! ( اومدیم مخ بزنیم دارن مخمون رو می زنن ) با ترس و لرز می پیچونیش و تا قطع می کنی مامانت سر می رسه و فکر می کنه داشتی با GFت صحبت می کردی و گیر .............
. بعد از کلی بحث با مامانت وقتی راضی شد بیکار می شی و از بیکاری می شینی فکر می کنی ...![]()
فکر می کنی ...![]()
فکر می کنی ...![]()
فکر می کنی ...![]()
... بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه می رسی که به جای اینکه همینجوری بیکار بشینی بری وبلاگ بزنی !!!
پس ( برای فرار از دست پشه ها ) میری می شینی تو پشه بند تا خاطراتت رو بنویسی
... خوب ولی اینجوری هم که نمی شه ... باید اول خودت رو معرفی کنی ...![]()
سلام . من مجتبی هستم . معروف به ام جی ( MJ ) . دانشجوی رشته ی اقتصاد . متولد سال ۱۳۶۷ . امیدوارم از مطلب بالا به عنوان افتتاحیه خوشتون اومده باشه (نظرت رو بگو ... چطور بود ) . فعلا" بای .
راستی یواشکی از تلفن خونمون اینترنت وصل شدم ، چون تلفن اتاقم که قطعه ...![]()
نظر یادت نره..